نماند ناز شیرین بی خریدار
اگر خسرو نباشد کوهکن هست
امروز روز تولدم و دارم 26 بهار زندگيمو تجربه مي كنم .
امشب بايد ۲۵ تا شمع رو فوت كنم و با ۲۵ سالگي خداحافظي كنم .
سال ۱۳۶۱ تا حالا تجربه هاي زيادي رو كسب كردم به نظرم بهترينش دوست داشتن و دوست داشته شدنه .
از دوستاي خيلي خيلي خوبم ناهيد شادي علي مريم سمانه كه تا اين ساعت اين روز رو بهم تبريك گفتن متشكرم .
يک بهار ديگه هم از زندگيم گذشت.
یک شب سرد و غمگین
بار سفر رو بستی
از شهر من تو رفتی
قلب منو شکستی
به عشق تو لج کردم
کشتم تو رو تو قلبم
بت تو رو شکستم
به قتل عشق نشستم
هرگز در باورم نبود
بعد تو عاشقم میشم
به پای عشق تازه
افتاده . صادق میشم
یه روز دیدم . یه وقتی
دوباره عادت شده
خواستن تو بی وفا
مثل عبادت شده
رفتم فراموشت کنم
ترک آغوشت کنم
آتش عشق تو نذاشت
همیشه خاموشت کنم
یک شب سرد و غمگین
بار سفر رو بستی
از شهر من تو رفتی
قلب منو شکستی
از دیده که تو رفتی
از قلب من نرفتی
بتخونه رو شکستم
شکسته . بت پرستم
عشق اول تو هستی
عشق آخر تو هستی
دلی که با تو خوش بود
چه آسون تو شکستی
یک شب سرد و غمگین
بار سفر رو بستی
از شهر من تو رفتی
قلب منو شکستی
یک شب سرد و غمگین
بار سفر رو بستی
از شهر من تو رفتی
قلب منو شکستی
دل من دست بردار ديگه بسه انتظار ...
ديگه هي اسمشو تو به ياد من نيار ...
اون ديگه نمياد عمرتو هدر نکن ...
دل من دل من منو در به در نکن ...
دل من ديگه بسه اخه اون که مي خواي تو ديگه نمياد ...
بايد بدوني که يک روزي دوباره اون اگه بياد ...
اون وقت ميبيني که اون حتي تورو نميخواد ...
دل من اينجوري اخه تنها مي موني ...
دل من غم تو واسه من خيلي تلخه ... ميدونم تنهايي اخه تنهايي خيلي سخته ...
دل من اگه ما عشقو از سر نگيريم ...
يک روزي من و تو تنها ميميريم
لحظه را با تو بودن....در نگاه تو شکفتن....حس عشقو در تو دیدن...مثل رویای تو خوابه....
با تو رفتن...با تو موندن...تا همیشه تورو داشتن...مثل تشنگی به آبه...
اگه چشمات منو میخواست...تو نگاه تو می مردم...اگه دستات مال من بود...جون به دستات میسپردم...
اگه اسممو میبردی...دیگه از یاد نمی بردم...اگه با من تو می موندی...همه دنیا رو میبردم...
توی آسمون عشقم...غیر تو پرنده ای نیست...روی خاموشی لبهام...جز تو اسم دیگه ای نیست...
توی قلب من عزیزم...هیچ کسی جایی نداره...
دل عاشقم به جز تو ....هیچ کسی رو دوست نداره....
كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني يود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر
هر شب روي شفاف تزين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
دلم را چون اناري ترد و تازه
سپردم من به دست تو براي ماندگاري
سپردم اين انار بي ترک را
براي روزهاي قحطي عشق
براي يادگاري
شکستي تو انارم را
چشيدي دانه دانه... دانه هاي عشق نابم را
و طعم ترش و شيرين انارم دلت را زد
ندانستي که اين طعم گس عشق است
وليکن آن انار يادگاري
کنون بشکسته و ديگر حريف کرمهاي کهنه خوار اين زمان نيست...