وقتی آدم از داخل شهر به کوها نگاه می کنه احساس قشنگی بهش دست ميده
با خودش ميگه چقدر قشنگه ؟
اما وقتی می خواد بره از نزديک قشنگی رو ببينه تازه می فهمه که بايد بيرون شهر وکاره فعليشو کنار بزاره و بايد زحمت بکشه ....مهمتر از همه بايد برا کوهنودی شجاعت داشته باشه .
به خاطر همين سختيها خيلی آدمها هستن که دوست دارن فقط بگن کوه قشنگه و به همين اکتفا کنن اين آدمها اصلا به خودشون زحمت نمی دن به قله برسن .
ديدن زيبايی از دور براشون کافيه .
اما
آيا رسيدن به کوه و هوای تازه اينقدر بی ارزشه براشون که آدم نمی خوان به خودش زحمت بدن
يا اينکه دوست دارن باد هوای قشنگه کوه رو به شهر برسونه ؟
فقط می خواستم از بی اعتنايی آمها حرف زده باشم . کوه هم بهونه شد .
شما چی فکر می کنين؟
- وقتی به حوضی که چند تا مرغابی توش شنا می کنن نگاه می کنیم چی میبینیم؟
- اینکه با چه آرامشی روی آب حرکت می کنن.
همین؟
تا حالا پیش خودتون فکرکردین که همین حرکت آروم با چه تلاشی به دست میاد ؟
یه لحظه فکر کردین که برای يه حرکت چند بار پاهاشونو تکون می دن؟
نکنه فکر ميکنين جريان آب داره تکونش ميده.
خیلی ها تکون دادن پاها رو نمی بینن .
اینا همونهایی که که تو زندگی خیلی چیزایه دیگه رو هم نمی بینن.
آری
زندگی رسم خوش آينديست ...
تا شقايق هست ! زندگی بايد کرد .
حلقه
دخترک خنده کنان گفت که چيست
راز اين حلقه زر
راز اين حلقه که انگشت مرا
اين چنين تنگ گرفته است به بر
راز اين حلقه که در چهره او
اينهمه تابش و رخشندگی است
مرد حيران شد و گفت :
حلقه خوشبختی است . حلقه زندگی است
همه گفتند مبارک باشد
دخترک گفت :دريغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
ديد در نقش فروزنده او
روزهايی که به اميد وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پريشان شد و ناليد که وای
وای اين حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است .
قدغن